مسیر سبز

ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک وليا و اجعل لنا من لدنک نصيرا
 
خداحافظی
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱  

البته که کسی خوشامد نگفته بود که بخواد بدرقه گرمی بکنه . دوباره رفتم به حالت چمباتمه سیاسی . دوستان و دشمنان عزیز که همتان را دوست دارم و می ستایم و هر روز مجبور بودم ساعتها وقت برای فحشهای آبداری که نثار فرمودید بگذارم پاکشان کنم تا باعث بد آموزی نسل جوان نشود ، خداحافظ ان شا الله خداوند چنان کند که دروغگویان و فاسقان حاکمانمان نباشند .

فقط یادمان باشد که درد نیما همچنان دردناک است :

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند

می شکند

        می شکند 

             می شکند

 



 
وقاحت سیری چند ؟!
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠  

سعید حجاریان را همه می شناسیم چه آنها که در پیش از انقلاب دستی بر آتش مبارزه داشتند و چه آنها که در کوران انقلاب بودند و چه آنها که مثل او بازنشستگان این انقلابند .

 

سعید حجاریان هر چند که سالها در مشاغل امنیتی و استراتژیک نهادهای جمهوری اسلامی فعالیت نموده اما بیشتر نمونه و مدل نسل مدیران و تئوریسنهای مطالعات سیاسی جوان بعد از انقلاب هست و دست آخر در بهار مطبوعات گرچه پیشتر نیز کمابیش با مطبوعات ارتباط داشت اما با "صبح امروز" که بی شک یکی از عالیترین روزنامه های دوران اصلاحات بود خود به صحنه مستقیم مطبوعات آمد تا که "آقا سعید زحمتش را کشید "* و در مقابل شورای شهر ترور گردید .

 

خشم و انزجار خشک مغزان جمهوری اسلامی نسبت به سعید حجاریان نکته تازه ای نیست این خشم نه به این روزها مربوط است و نه به راهبری و تئوریزه کردن دوم خرداد است و نه حتا به فعالیت او در وزارت اطلاعات و نهاد اطلاعات نخست وزیری و دشمنی دیرینه او با امثال سعید امامی ها .

 

این کینه و دشمنی نه با او که با همه نسل انقلابی نازی آبادی ها از همان زمانی شکل گرفت که در کوران مبارزات قبل از انقلاب اینان ابتدا شریعتی را محور مبارزه قرار دادند و بعدتر نسلی شدند که خط امامی نام گرفتند و همینها که بقول آیه الله خمینی عرضه اداره کردن یک نانوایی را هم نداشتند در حاشیه بودند ، اما در بعد از فوت آیه الله خمینی همان حاشیه نشینان و خشک مغزان که اسلامشان بقول آیه آلله خمینی اسلام خشکه مقدسی بود به صحنه آمدند و از دل همان کینه نبرد حاشیه علیه متن را به وجود آوردند .

 

مغز تئوریسین اصلاحات سعید حجاریان ، نازی آبادی توسط سعید دیگری از همان حوالی نشانه گرفته شد و اینگونه خشک مغزان نشان دادند که در نبر نابرابرشان حتا از جنگ و حذف خیابانی هم ابایی ندارند .

 

حجاریان در بعد از آن ویلچر نشین شد و حتا برای تکلمش هم مشکل پیدا کرد و این داستان نخ نما شده و تلخ جمهوری اسلامی است ، کسانی که اسلحه و موتور به سعید عسگر دادند تا او حجاریان را بکشد همانهایی هستند که طپانچه به محمد عبد خدایی دادند ، حجاریان ویلچر نشین شد و دکتر فاطمی شهید اما عبد خدایی و عسگر هر دو همچنان در خدمت تحجر هستند برای عبد خدایی حجره دیگری در بازار گرفتند و برای عسگر حتما موتوری جدیدتر .

 

حالا حجاریان و خیلی های دیگر از هم حزبان و هم اندیشان او در زندان هستند ، جالب آنکه آنها درست در روز های بعد از انتخابات دستگیر شدند و محبوس شدند اما جرمشان هدایت آشوبهای بعد از انتخابات هست !

 

حجاریان از جمله کسانی بود که نشان دادن چهره و صدایش در صدا و سیما ممنوع بود و حتا زمانی که وی مشاور رئیس جمهور و یا نائب رئیس شورای شهر تهران بود هیچگاه تصویرش از تلویزیون پخش نمی شد تنها در روزهایی که همه گمان بر آن داشتند که بزودی حجاریان در بیمارستان بر اثر آن گلوله ها کشته می شود ، همان زمانی که ناگهان در کیهان شریعتمداری، سعید حجاریان مرتد، شد برادر سعید عزیز ! تصاویری از او را در اخبار نشان می دادند که مقامات جمهوری اسلامی به عیادت وی رفتند او هم بر تخت آرمیده است .

 

حالا از آنجا که بقول مسیح ، راه حضور اصلاح طلبان در تلوزیون فقط از زندان می گذرد (+) حجاریان را که پس از هفته ها زندان و رنج ها و تهدیدها و شکنجه هایی که تحمل کرده، آراسته اند و بزکش کرده اند و آورده اندش تا به عنوان میهمان در برنامه ای به اصطلاح کنفرانس به آسیب شناسی اتفاقات در بعد از انتخابات بپردازد .

 

صرفنظر از این نمایش و شو تلویزیونی وقیحانه ای که مدتهاست در تلویزیون حکومت جمهوری اسلامی باب شده است نمایش ناراحت کننده سعید حجاریانی است که بروی ویلچر نشسته و با آن تکلم آنچنانی اش خشک مغزان سیگنال می دهند که می کشیم و در زیر تابوت کشته شده هم می آئیم ودر مجلس ختمش هم شرکت می کنیم ، ترور می کنیم و به نمایش همه هم می گذاریم وقاحت که ته ندارد !؟

 

* در دادگاه ضاربان حجاریان وقتی قاضی از متهم ردیف دوم سئوال کرد کدامتان ضارب بودید گفت خدا قسمت نکرد کار من باشد و آقا سعید زحمتش را کشید ! همانروزها همه دادگاه محاکمه ضاربان را مجلس مجددی برای ضربه و حمله به پیکر نیمه جان سعید حجاریان می دانستند .



 
یکی دیگه
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧  

امروز دیگه نمی خواستم پست بزارم اما این یکی رو خدائیش هیفم اومد نذارم .

ابراهیم رها

اساساً انسان ها بر دو دسته اند؛ یا اگر حرف و نظری دارند آن را معقول و منطقی بیان می کنند یا جواد لاریجانی هستند. جواد اردشیرلاریجانی باز هم صحبت، جلب توجه و اظهار وجود کرده است. او اصولاً وقتی می خواهد خیلی جدی حرف بزند حاصل صحبت هایش طنز می شود، طوری که من با خواندن حرف هایش می خواستم داد بزنم «طنز ما رو دزدیدن/ دارن باهاش پز می دن». اما بعد دوستان گفتند، جواد جدی حرف زده، طنز نیست، او گفته بود میرحسین موسوی شبیه مسعود رجوی عمل می کند. می خواستم خدمتش بگویم اینکه شوخی بی مزه یی بود، اما به جایش می شود حرف های با پایه و اساس زد و گفت چه کسانی مثل چه کسان دیگری عمل می کنند.

- صادق محصولی مثل شعبده بازها عمل می کند،

- دولتً بعد از نهم، مثل ترمیناتور عمل می کند.

- جواد لاریجانی مثل جغجغه عمل می کند.

- دولتً بعد از نهم مثل ترمیناتور عمل می کند.

- وزارت بهداشت از این به بعد مثل حمام که به شدت زنانه و مردانه اش جداست، عمل می کند،

- وزارت راه و ترابری در بخش های هوایی و جاده یی دقیقاً مثل آمبولانس بهشت زهرا عمل می کند.

- غلامحسین الهام مدت هاست مثل دستگاه غذاساز 11 کاره عمل می کند،

- دولتً بعد از نهم مثل ترمیناتور عمل می کند.

- هیات ایرانی در سفر اخیر به امریکا مثل «اسمال در نیویورک» عمل می کند.

- تیم اقتصادی دولت مثل زلزله، سیل و سایر بلایا عمل می کند.

- فدراسیون فوتبال دولت مثل سوراخ فوری عمل می کند.

- دولتً بعد از نهم، مثل ترمیناتور عمل می کند.

- محمود احمدی نژاد مثل خاطرخواه اسفندیار رحیم مشایی عمل می کند.

- دولت در برابر نظرهای دیگران مثل مدرسه باغچه بان عمل می کند.

- صدا و سیما نسبت به وقایع پس از انتخابات مثل عزیزان روشن دل عمل می کند،

- آها، یک چیز دیگر هم در آخر یادم آمد؛ دولتً بعد از نهم مثل ترمیناتور عمل می کند،



 
 
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧  

سگ در فرهنگ آکسفورد!

»گافنیوز«

یکی از کارهای مطبوعات و رسانه های دیجیتال احمق و بیشعور در کشور ما، جنجال درست کردن علیه نیروهای صادق و خدوم و شریف و تحصیکرده و دلسوز و ماخوذ به حیاست و جنجال اخیر بر سر نامه دکتر هم در همین راستا باید ارزیابی بشود. 

یک مقام فرهنگی در نهاد ریاست جمهوری ضمن اعلام این مطلب به خبرنگار گافنیوز گفت: «چندی‌ست که این رسانه‌های خاک بر سر مجددا بر سر این شخصیت علمی کشومان که بی‌شک باعث جاودانه شدن نام آکسفورد در محافل قانونگذاری و قضایی ایران و جهان شد، جنجال به پا کرده‌اند که بهانه‌ مضحکشان این‌بار پاراف نامه‌ای به خط ایشان بود که عده‌ای از زیردستان خود را سگ خطاب کرده است.
ادامه مطلب  . . .


 
حضرت جومونگ
ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦  

حضرت جومونگ، درود. امیدوارم طاعات، عبادات شما و بانو سوسانو، در ماه مبارک رمضان مورد پذیرش حق باشد. آخ... فراموش کرده بودم که جنابعالی آتش پرست هستید. در این خاک سال هاست که دیگر کسی از آتش نمی ترسد. ببخشید که نام واقعی شما را نمی دانم. آخر من یک ایرانی هستم و حافظه تاریخی ام زود به زود باتری خالی می کند. یوم یول چانگ بودید؟ چینگ چانگ چونگ بودید؟ مهم نیست.
شنیده ام گفته اید که گمان نمی کردید این همه هوادار در ایران داشته باشید. ما هم در شگفتیم. در این چند روز ما هر بار ماسماسک را چرخاندیم، شما بر صفحه رسانه ملی؟! بودید. چه تشکیلاتی. چه مصاحبه‏ هایی! بگذار به حافظه ام فشار بیاورم. یادم هست وقتی احمد شاملو در کنج انزوا در این مملکت جان داد از سنگ صدا درآمد ولی از صدا و سیمای ما صدا در نیامد. احمد شاملو را می شناسی جومونگ؟ نمی شناسی؟ همین قدر بدان شاعری است که از مرده اش هم می ترسند. جومونگ جان، قهرمان ما اینجا شما هستی نه پهلوانان شاهنامه. شاهنامه را می شناسی؟
 شاهنامه در صدا و سیمای ما جایی ندارد. در صدا و سیمای ما، اسطوره ها و قهرمانان ایرانی یا دزدند یا قاچاقچی. کوروش ها دزدند، بابک ها قرتی هستند، داریوش ها مواد مخدر می فروشند، شهاب ها خاک بر سر هستند. اصلا این ها کیستند؟ قهرمان ما شما هستید. رئیس موپالمو کاوه آهنگر ماست. جنابعالی آرش کمانگیر مایید. قهرمانان ما شمایید. ما از اینکه نام فرزندانمان را رستم بگذاریم شرم داریم. اینجا شما قهرمان ملی می شوی ولی ربنای شجریان را در ماه رمضان از تلویزیون ملی حذف می کنند، شجریان می دانی کیست؟ کاخ باشکوه "بویو" را در نظر بگیر. شجریان یکی از ستون های آن کاخ است. جومونگ جان، در این مملکت فرهاد مهراد در غربت جان داد ولی صدا و سیمای هموطن فروش ما دم نزد. سالگردهای حسین پناهی می آیند و می روند، صدا و سیمای هموطن فروش ما دم نمی زند. یک ماه پیش سه میلیون نفر در این خراب آباد در خیابان بودند و کتک می خوردند، دم نزد. شکنجه شدند، دم نزد. در صدا و سیمای این سرزمین از بامداد تا شامگاه فرهنگ بیگانه ترویج می شود. مردم زبان مادریشان را درست نمی دانند ولی به مدد صدا و سیما، دستور زبان عربی را مانند بلبل هجی می کنند:

انفعل   ینفعل    انفعال

انقطع   ینقطع    انقطاع

انجمد   ینجمد    انجماد

جمونگ! سالیان سال است که فرهنگ ایرانی در صدا و سیمای ملی به مسخره گرفته شده. نخبگان این سرزمین بزرگ برای یک گزارش یا پخش تصویرشان از صدا و سیما، له له می زنند ولی شما به یکباره رسیدی و یک شبه همچون یک قهرمان ملی به پیشوازتان آمدند. اینجا در صدا و سیمای ملی شما قهرمان ملی شده ای. جومونگ، اینجا شما قهرمان ملی می شوی ولی صدا و سیمای ما، ساز نوازندگان را در پشت گل و بوته پنهان می کنند که مبادا شیطان از صفحه مانیتور به روح مردم نفوذ کند.

 جومونگ لعنتی، اینجا تو در صدا و سیمای ما، با پول ما، قهرمان ملی می شوی ولی من باید اخبار درست را از بی بی سی و صدای آمریکا بگیرم.

صدا و سیمایی که خود عامل اصلی تهاجم فرهنگی است ولی دوربین به دست در سطح شهر، مقصر این فرهنگ درب و داغان را در میان جوانان می جوید! شما که زحمت کشیدی و تا اینجا آمدی، سر راه اویی و ماری و چوسو و مدیر سایان را بردار و پس از ضیافت افطار در مسجد بلال، یک گوگوریو هم در صدا و سیمای ما برقرار کن.



 
استقبال گسترده در نیویورک
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦  

»گافنیوز«

 
استقبال گسترده مردمی از محمود احمدی‌نژاد در نیویورک، در رسانه‌های دولتی ایران بازتاب بسیار گسترده‌ای داشته است.

به گزارش »گافنیوز«، خبرگزاری فارس از تظاهرات میلیونی حامیان ایرانی و غیرایرانی دکتر احمدی‌نژاد در حمایت از مواضع وی خبر داد و به قلم یکی از ده‌ها خبرنگار این خبرگزاری که برای پوشش خبری این مراسم به آمریکا اعزام شده بودند، نوشت: «از صبح امروز و همزمان با حضور رئیس جمهور کشورمان در نیویورک، ده‌ها میلیون ایرانی و آمریکایی و سیاه‌پوست و سرخپوست و عرب و کرد و لر و بلوچ و ترکمن و فارس و شیعه و سنی و مسلمان و مسیحی و یهودی و هندو و... در حمایت از دکتر محمود احمدی‌نژاد در کوچه‌ پشتی محل اقامت وی تجمع کرده‌اند و در حمایت از وی شعار سر می‌دهند. این جمعیت به حدی است که خیلی زیاد ارزیابی می‌شود.»

روزنامه شخصی حسین شریعتمداری، کیهان نیز با درج عکسی از تظاهرات 1968 دانشجویان در پاریس به قلم این منتقد نمونه دولت گزارش داد: «بر خلاف برنامه‌ریزی اصلاح‌طلبان خائن و وطن‌فروش و مزدور که در کله‌های پوکشان خیال برپایی تظاهرات اعتراضی علیه رییس جمهور محبوب و مردمی و نابغه کشورمان را داشتند؛ سیل عظیم مردم خداجو و مومن که از اقصی نقاط جهان به همراه رئیس جمهور عزیزمان با هواپیمای ایشان و یا با سایر وسایط نقلیه به نیویورک رفته بودند، چنان تظاهراتی در حمایت از دکتر احمدی نژاد به پا کردند که به یادماندنی بود و قطعا به حول و قوه الهی و فتوشاپ در روزهای آینده به یادماندنی‌تر هم خواهد شد. در همین زمینه وی در ستون گفت وشنود این روزنامه نوشت: گفت: شنیدی می گن یه روز یه مرده خورد به نرده؟ گفتم: یخ کنی با اون جوکت ولی به هر حال خاک تو سرهمه کسایی که با ما همفکر نیستن...»

کیهان همچنین گزارش داد که تظاهرکنندگان خواهان محاکمه چند تن باقیمانده از سران اصلاح طلب که هنوز دستگیر نشده‌اند؛ شده اند و اعلام کرده‌اند: در صورتی که تلویزیون ایران به پخش اعترافات متهمان با پیژامه ادامه ندهد، آن را تحریم کرده و یک شبکه کمدی دیگر را جایگزین آن خواهیم کرد.

روزنامه ایران اما با ترجمه گزارشی از فیگارو به پوشش خبری این رویداد عظیم پرداخت. ارگان اردوی تمرینی نوجوانان علاقه‌مند به رونامه‌نگاری طرفدار دولت در گزارشی نوشت: «در میان استقبال پرشور مردمی از رئیس جمهور فرزانه، استقبال امت خداجو و توتم پرست قبایل سرخپوستی، جلوه‌ای دیگر به این مراسم معنوی بخشیده. آنها که رایحه روح عدالت‌محور و مستضف‌پرور مردمی‌نژاد را از نزدیک حس کرده‌اند و به ویژه پس از اظهارنظر اخیر آقا احمدی‌نژاد در مقایسه بین اسرائیل و سرخپوستا خیلی به ایشان ارادت پیدا کرده اند. در همین زمینه قبایل هوهولولو، عقاب یک چشم، کوتانلایی، آزخک، کوکولایی، مرد بی سر، زن نشسته با تبر و جوجیلای با حضور در محوطه‌ مقابل هتل دکتر احمدی نژاد و برپایی خیمه از ایشات تشکر کردن. بعد رئیس قبیله عقاب یک چشم از طرف بقیه یک دست لباس سرخپوستی کامل به ایشان تقدیم کرد و همزمان به آقا احمدی نژاد لقب "ایستاده با هسته" را داد که خیلی موجب حال کردن حاضران شد. دکتر هم به آنها به جاش نفت داد که خیلی خوشحال شدند و دعا کردند که الهی به حق توتمشان خدا ایشان را برای زن و بچه‌اش نگه دارد و چاوز هم که این راه را نشان آنها داده، عاقبت به خیر شود. بعد لباس‌هایشان را عوض کردند و رفتند سرکار به اداره هایشان.»

روزنامه جوان هم که در پی عزیمت خبرنگاران فارس به نیویورک بدون پرسنل مانده و صرفا با یک سردبیر و دو صفحه بند به فعالیت خود ادامه می دهد، در گزارش مبسوطی درباره‌ سفر دکتر احمدی‌نژاد به نیویورک خاطر نشان ساخت که ابطحی همچنان در زندان گریه می‌کند و قوچانی هم شبها انگشت شصتش را می‌مکد.

اخبار تکذیبی متعاقبا تکمیل خواهند شد.



 
در نیویورک
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥  

بنام یکتا

از اتفاقاتی که در نیویورک رخ داد نمی شود گفت چون آنقدر زیاد بود که خوب من دستم به قلم نمیره اونقدر بنویسم . اما یه چیزائیش برام جالب بود که می نویسم .

اول اینکه اوباما رفت سخنرانی کرد و آقا ماموت نشستند و با دقت گوش دادند و به نشانه تائید سری هم تکان می داند و این اولین بار بود که یک رئیس جمهور ایران در تائید حرفهای یک رئیس جمهور آمریکا سر تکان می دهد . البت هیئت ایرانی برنامه ریزی یک ملاقات با اوباما رو هم ریخته بودند که ریخت .

دوم اون معمر القزافی معروف به سگ دیوانه خاور میانه بود که اومد در ١۵ دقیقه وقتش ٩۵ دقیق چرندیات گفت و بعدم منشور سازمان ملل رو پاره کرد و ریخت زمین .

سوم اینکه آقای احمدی نژاد رفتن سخنرانی کردند و در مسیر مورد تشویق هیئت سوری قرار گرفتند . البته خیلی از هیئتها از همون اول قبول زحمت کردند تشریف نیاورند یک ١٠ تا ١۵ تائی هم بعدا قبول زحمت کردند و تشریف بردند . البته قابل مقایسه با سخنرانی خاتمی نبود که بعد از سخنرانی غیر از آمریکا ، انگلیس و اسرائیل بقیه هیئتها بلند شدند ایستاندن و از روی ساعت دقیقا ۵ دقیقه او را تشویق کردند اما بعضی از دوستان میگن برامون خیلی افتخار آمیز بوده و باعث یک حماسه شده .

چهارم اینکه یکسری از دانشجویان دانشگاه فنی نیویورگ دعوت شده بودند و یکسری سوال و کباب اساسی بهشان داده بودند .

پنجم اینکه وقتی از او پرسیدند ندا آقا سلطان . عکس زن مسلمان کشته شده در دادگاه آلمان را در آورد و گفت در آلمان یکنفر کشته شده . البته من خیلی سعی کردم ارتباطش رو پیدا کنم اما موفق نشدم . البته یکی از برادران یک دلیل آورد که اگر دلیلش همان باشد باید گفت قاتل او الان در زندان است . قاتل ندا کجاست ؟ احیانا در نزد برادر سعید عسگر یرزقون هستند .



 
از پست مشترک
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥  
     
 

 

                                                 بانام خدا

علیرغم اینکه می دانستند با تحریم مسابقه ای کوچک ، در زندگی کاری با تحریمی بزرگ، روبرو خواهند شد .ولی باز برسر این دو راهی ، تحریم را انتخاب کردند .

مسابقه ای که حتی اگر همه اثار شان اززیر تیغ ، جان سالم بدر میبرد، مخاطب ان به پنج هزار نفرهم نمی رسید .(ان هم قشر خاص نمایشگاه رو ).ولی اکنون حرف شان را،  بگوش میلیون ها نفر رساندند.

زمان،زمان پاسخ به مردمی بود ،که در شکوفایی انها سهیم بودند .زمان ،زمان بودن بود یا نبودن .

این بده بستان فی البداهه ،(بین مردم و هنرمند مردمی) ،چنان به دلها نشست ،که تبدیل به یک بدعت شد .بدعتی که باقی هنرمندان مردمی، صنوف دیگر را همراه کرد .

سینماگران ،چنان تصویری از خود،بجا گذاشتند .که این بار نه بر پرده نقرای ،بر جان مردم نشست . و پنجره دل تئاتری ها هم، بروی مردم گشوده شد . این همصدایی اهالی موسیقی ، به چنان اهنگی بدل شد ،که سالها مردم ان را زمزمه خواهند کرد .و حتی این روزها همصدای ،گرافیست ها را می شنویم .که به انها میگوییم :به دلهای ما خوش امدید .

اری ،کاریکاتوریست های ما مسابقه ای بزرگتر را انتخاب کردند .مسابقه ای که نه یک برنده ،که 176 برنده داشت .

و جایزه ان، تندیس طلایی ادمکی کارتونی بود ،که کتاب قطور تاریخ بدست داشت ،که در ان نام 176 کارتونیست حک شده بود .

ما وبلاگ نویسان ،به پاس قدر دانی از این هنرمندان ،این پست مشترک ،که برگ سبزی است به کارتونیست ها و همه هنرمندان مردمی کشور عزیزمان ایران، تقدیم میکنیم .

شما دوستان وبلاگ نویس هم،در صورت تمایل ،با درج این پست ،به خیل*پست مشترکی ها  بپیوندید.


 

* (پست مشترک هر دو هفته یک بار اپ می شود .شما هم می توانید با پیشنهاد خود ،و طی یک رای گیری، بین پست های پیشنهادی ، نویسنده ی پست مشترک باشید .هدف از پست مشترک ،لذت از یک کار گروهی با صدایی بلند است .)  

دوستانی که تمایل دارند که نام وبلاگ شان در زیر این متن بیاید در این وبلاگ اعلام بفرمایند.


*قابل توجه دوستان محترمی که قصد همکاری دارند،این پست یعنی "پست مشترک"(۳) را در روز شنبه ۲۸ شهریور در وبلاگ خود قرار دهید! برای ایجاد هماهنگی از دوستانی که زودتر از ۲۸ این پست را قرار داده اند خواهش میکنم آن را حذف کرده و در روز شنبه با دیگر دوستان آپ کنند.



 
آقای ا ن جواب بده
ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٤  

 

 

آقای ا.ن
به آمریکا، به کشوری که در آن آزادانه می توانی راه بروی و برخلاف کشور اسلامی  ایران، از بالا تا پایین دولتش را نقد کنی، خوش آمدی. خوش آمدن از آن رو که شاید چشم هایت کمی درشت شود و ببینی آزادی آن نیست که تو و همپالگی هایت فخر آن را به جهان می فروشید. آزادی یعنی همین که تو در مقر سازمان ملل در قلب آمریکا بایستی و دهانت را باز کنی و کشورهای  مدعی  دموکراسی را به ناسزا بگیری . آزادی این نیست که در تمام این سالها در ایران،  ما حتی یک کنفرانس بین المللی هم نداشتیم که کسی بیاید و دهان باز کند و یک کلام کوچک در نقد  یکی از کشورهای اسلامی  بگوید.

ادامه مطلب . . .

 




 
وزرارت ورزش
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳  

اگر خاطر مبارکتان باشد در دوره خاتمی یکسری وزارتخانه ها حذف ، اضافه و ادغام شدن تا بدنه دولت به اصطلاح کوچکتر شود . به فرض مثال وزارت جهاد سازندگی با وزارت کشاورزی ادغام شدن و شدن وزارت جهاد کشاورزی . القصه اکنون دولت آقای دکتر ماموت دارد به رسم همان کارهائی که به گفته ای عده ای منحرف و خود فروخته مثل بنده آن را ندانم کاری می دانیم دوباره بدنه دوات را بزرگ می کند و از آنجائی که پدر ورزش ایران موفق نشد مادر برق ایران را به هووئی مادر ورزش ایران ببرد ، لذا تصمیم بر آن شد تا مادر ورزش ایران را یک آرایشگاهی ببرند و بزک دوزک کنند و بیاورند به اسم وزارتخانه دوباره تحویل همان پدر مربوطه بدهند تا پدر فوق الذکر به رسم ایام زفاف با این مادر بزک دوزک شده برخورد بفرمایند .

اما همانطور که اعلام گردید مشکل آنجاست که بدنه دولت بزرگ می شود . حالا چه باید کرد ؟

می توان چند وزارت خانه را با هم ادغام کرد تا این مشکل بر طرف شود . لذا چند پیشنهاد به رئیس محترم جمهور ارائه می شود تا ایشان خود انتخاب بفرمایند .

وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی + وزارت جهاد کشاورزی = وزارت هلو درمان و آموزش پزشکی

وزارت بازگانی + وزارت صنایع = وزارت مبارزه با تولید کنندگان داخلی

وزارت اطلاعات + وزارت مخابرات + وزارت علوم = وزارت استراغ سمع و مبارزه با دانشجویان

وزارت نیرو + وزارت ورزش = وزارت علی آباد

وزارت خارجه + وزارت دفاع = وزارت برقراری روابط جنگی

     یا

وزارت دفاع + وزارت کشور = وزارت سپاه پاسداران

البته موارد زیادی هست که آقای رئیس جمهور مختارند انتخاب فرمایند . اگر هم زمزمه هائی آمد که مجلس در راس امور است و مجلسیان چنین چیزی را نمی پسندند آنگاه مقامهائی هستند که در راس امور مجلس هستند و به مجلسیان خواهند فهماند که در راس امور نیستید فکر بیخودی هم نکنید ، رای مثبتتان را بدهید چه کار دارید به این کارها ؟ 



 
رادیو پیام
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢  

میگن یه روز یه بابائی در حال رانندگی داشته رادیو پیام گوش میداده . رادیو میگه : رانندگان محترم توجه کنید یک آدم کودنی دارد برعکس اتوبان رانندگی می کند .

طرف می گه یک کودن داره برعکس رانندگی میکنه ؟ نه بابا اینا همشون کودنن و دارن برعکس رانندگی می کنن .

اینم حکایت بعضیا شده .

مردم میگن نمی خوایم ، می گه شما نمی فهمین باید من باشم و کسی جز من نمی فهمه .

علما میگن حالیت نیست . میگه نه شما حالیتون نیست .

دانشمندا  نامه میدن که وضع بحرانیه . میگه وضع دنیا بحرانیه و ما خوبیم .

عالم میگن گمشو بی شعور . میگه نه شما ها نمی فهمینو من می فهمم .

بعد از انتشار صحنه های خنده دار سریال سفر به نیویورک ( به این دلیل سریال که از فردا صدا و سیما یک سری برنامه میگذاره در مورد حماسه نیویورک ) احتمالا گفته خواهد شد اصولا ( به رسم المپیک ) هدف گرفتن مدال نیست . هدف رفتن به المپیک ، ببخشید نیویورک بود و اون ارزش داشت که ما رفتیم .

بعد هم میگن دنیا هیچ کس نمی فهمه غیر از ما .



 
سوتی یا حقیقت ؟!
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢  

من چند وقت پیش عرض کردم ما پوستین رو ول کردیم پوستین ما رو ول نمی کند . گفتند : نه !!

 گفتم : بابا خر ما از کرگی دم نداشت

فرمودند : خیر داشت خوبشم داشت . اسنادشم در سازمان دامپزشکی موجود هست .

گفتیم :هر کسی از ضن خود . . .  

فرمودند : خفه !!

گفتم :چرا

 گفتید : نکنه می خوای به سخنان داش ماموت اشاره کنی که تلویحا تائید کرد سرزمین فلسطین مال اسرائیلیها هست ؟!

گفتم : ااا مگه همچین چیزی را گفتند ؟

گفت : آره بابا

گفتم : چطور ؟

گفت : نسبت مالکیت اسرائیلیها رو به سرزمین فلسطین به سرخپوستها به آمریکا تشبیه کرد دیگه !!

گفتم : نه بابا ؟

گفت : آره بابا

گفتم  : حالا که اینطور شد این رو هم بگم که حسین شریعتمداری از اونجائی که خودش نقش اساسی و موثری در بازجوئیها و زندانها داره یک طنزی نوشته که آدم نمی دونه این رو به حساب سوتی بزاره و یا به حساب اینکه ایشون بهتر از ما در جریان مسائل پشت پرده هستند و به اون چشم به مسائل نگاه می کنه

گفت : کدوم چشم ؟

گفتم :‌خودت ببین بعد بگو کدوم چشم ؟!

حسین شریعتمداری در گفت وشنود کیهان نوشت:

معجزه ! (گفت و شنود)

گفت: دیدی چه خاکی بر سرم شد؟
گفتم: چی شده؟ چرا لباس مشکی پوشیده ای؟ چرا گریه می کنی؟
گفت: یکی از اقوام نزدیکم فوت کرده.
گفتم: این که گریه و زاری نداره! اگر یکی دو هفته صبر و حوصله کنی دوباره زنده می شود!
گفت: چرا پرت و پلا میگی؟! چطور ممکنه که دوباره زنده بشه؟!
گفتم: همین الان به دفتر موسوی و کروبی زنگ بزن، و بگو فامیل شما دستگیر شده بود و در زندان زیر شکنجه فوت کرده.
گفت: مرد حسابی فامیل ما اصلاً بازداشت نشده بود ، او بر اثر بیماری سرطان فوت کرد.
گفتم: تو به این چیزها کاری نداشته باش، تو فقط به آنها زنگ بزن. آنها اعلام می کنند که فامیل شما در زندان و زیر شکنجه فوت کرده، بعد خودشان به رادیو اسرائیل و بی بی سی و رادیو آمریکا خبر می دهند و برایش مجلس ختم می گذارند و بعد...
گفت: بعد چی؟!
گفتم: بعدش فامیل فوت کرده شما هم مثل بقیه آن‏هایی که موسوی و کروبی خبر کشته شدنشان را داده و برایشان ختم گرفته بودند، زنده می شود! و قضیه به خوبی و خوشی پایان می گیرد(!)

خوب حالا دیدید ما پوستین رو ول کردیم پوستین ما رو ول نمی کنه . البته از ٢٢ خرداد که بعضی از اعضا و جوارح استراتژیک مردم سوخته حتی اگر پوستین ولشان هم بکند منتظرند تا پوستین یک تکانی بخورد .

اما من نه !! خودشان هی سوژه می سازند و ارسال می کنند و می گویند تحریک شوید .



 
دلیل ترس اسرائیل از مسلمانان
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱  


 
آزمون استخدامی
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱  

 

 

این مطلبی رو که می خوام بنویسم از آی طنز دزدیم که اینجا بنویسم بعد دیدم سیاسی نیست و کلا در مرام ما نمی گنجد سپس تصمیم گرفتم که یکم سیاسیش کنم .

فرض کنید می خواهید در یکی از ادارات دولت نهم و امتدادش استخدام شوید . ترجیحا وزارت هلو بهتر است .

این آزمون استخدامی شماست :

ادامه مطلب . . .